سيف بن محمد سيفى هروى

40

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

آمد و گفت : طاهر بهادر اين ولايت را نتاخت ؛ چه همه مطيع‌اند . گفتند : ما نفر موده‌ايم كه كسى تاخت كند . طايفه‌اى از [ 163 ] امراء هزاره و صده به سر خويشتن رفته‌اند . اشتران را به ملك شمس الدين تسليم كردند ، كه به برج و رنجهان فرستد . به واسطهء اين معنى هلقتو و قرانويين با ملك بد شدند و قاصد و معاند او گشتند و مقرر گردانيدند كه از او به شاهزاده جغتاى گله نويسند . روز ديگر از فصحاى لشكر و فضلاى كشور دو تن را اختيار كردند ؛ يكى سام افغان و ديگرى شمس منجّم و پيش شاهزاده جغتاى فرستاد و چندان كه امكان داشت ، بدى نوشت ، از ملك شمس الدين . شاهزاده جغتاى ايلچى به طلب ملك فرستاد . ملك پيش از وصول ايلچى ، از رفتن سام افغان و شمس منجم خبردار شده بود ، امير نصرت و جمال مالانى را قايم مقام خود در تكيناباد بگذاشت ، و با بيست سوار متوجه تركستان شد . و اول به خانقاه شيخ الاسلام خواجه غلوه آمد و از شيخ استمداد همت كرد . شيخ ملك اسلام را دعاى خير كرد . [ 164 ] بعد از آن به تركستان رفت . شاهزاده جغتاى درگذشته بود و شاهزاده ييسو منكو قايم مقام او نشسته . حبش عميد را كه جملة الملك و نايب كل شاهزاده جغتاى بود گفت كه ملك شمس الدين را به وثاق خود فرود آر و در خدمت و رعايت جانب او هيچ دقيقه مهمل مگذار تا سام افغان و شمس منجّم حاضر شوند . [ 165 ] ملك شمس الدين در كوشك حبش عميد چندان متوطن مىبود ، تا ميان شاهزاده كيوك خان و شاهزاده منكو خان و شاهزادگان ديگر خلاف پيدا شد ، و از جانبين لشكرها به هم آمدند . بعد از قتل و نهب بسيار ، تخت و ديهيم بر شاهزاده منكو خان « 1 » مسلّم شد و مخالفان او مقهور و مستأصل گشتند و حبش عميد با تبع خود به هندوستان رفت . در اين اثناء ملك شمس الدين كرت روى به طرف دار الملك شاهزاده منكو خان آورد ، و روز جلوس شاهزاده برسيد . [ 166 ] و به رسم عجم بر او آفرين و ستايش فراوان خواند . پادشاه منكو خان به شاهزادگان و امرا و وزرا گفت : اين ملك بس خردمند و هوشمند است و فصيح و شيرين سخن ، به خلق و خلق لطيف و شريف . قدم او بر ما مبارك است . بعضى از راويان چنين تقرير كردند كه ملك شمس الدين آن روز به اردوى منكو خان رسيد كه شاهزاده كيوك خان و پادشاه منكو خان باهم در محاربت بودند . ملك با آن بيست سوار

--> ( 1 ) - منكو قاآن .